تبليغاتX
این نه منم

این نه منم

یادداشت‌های كسی كه خيلی شبيه من نيست!

 

 

درباره‌ی اوقات فراغت

 

جواهری

 

 كه رايگان از دستش می‌دهيم

  

در تازه‌ترين شماره‌ از دو هفته‌نامه‌ی رشد معلم (نيمه‌ی اول خرداد 1387- پی‌درپی226)، نظر برخی از دوستان و همكاران درباره‌‌‌ی اوقات فراغت خواسته شده است. اين يادداشت را در اجابت لطف همكاران خودم در رشد معلم نوشته‌ام كه اكنون پس از انتشار نشريه، آن را در معرض داوری شما عزيزان نيز قرار می‌دهم. خوش‌حال می‌شوم از ديدگاه شما نيز در اين موضوع آگاهی پيدا كنم.

 

اجازه بدهيد پيش از پاسخ به پرسش شما، سؤالی بپرسم. آيا مدرسه و كتاب‌های درسی ما به همه‌ی نيازهای يك شهروند، كه مسير رشد را می‌پيمايد، پاسخ كافی و شايسته می‌دهد؟

گمان می‌كنم جواب همه‌ی ما به اين پرسش روشن است. دانش‌آموزی كه از مقطع متوسطه فارغ‌التحصيل می‌شود، می‌بايد بتواند به عنوان يك شهروند بالغ مسئوليت‌های خود را بپذيرد و دست كم گليم خود را از آب بيرون بكشد. اين دانش‌آموز به هر دليلی ممكن است به دانشگاه نرودو چه بسا يك‌راست برود دنبال كار و زندگی‌. در اين صورت چرا نبايد از فرصت‌های چشم‌گيری كه هر سال در اختيار ماست، و چيزی نزديك به يك سوم سال می‌‌شود، در تربيت يك شهروند مسئول و آگاه و مستقل استفاده برد؟

من به واقع نمی‌دانم چرا آموزش و پرورش ما اين زمان بزرگ را به اين آسانی از دست می‌دهد. شايد لازم نباشد در طول تعطيلات با تمام ظرفيت كار كند، اما قطعاً می‌تواند برای غنی‌ كردن اين وقت گران‌قيمت، كارهای مهمی را شكل دهد. انجام بخشی از كارهای مفيد و لازم ممكن است نياز به هماهنگی‌های كلان با سازمان‌ها و نهادهای ديگر داشته باشد كه البته شدنی است؛ اما برخی از كارها با هماهنگی‌های كوچك و در حد و اندازه‌های شهر يا استان هم قابل اجراست كه يك معلم علاقه‌مند و دل‌سوز حتی می‌تواند بانی آن شود. برای انجام برخی، حتی نياز به هماهنگی هم نيست و كافی‌ است معلمی، با راهنمايی‌‌های مناسبی كه به شاگردی می‌كند، احياناً از نگرانی‌ها و دلهره‌های سه، چهارماهه‌ی خانواده‌ها به ميزان قابل توجهی بكاهد و به رشد شاگردانش كه نتيجه‌ی زحمت‌های انصافاً طاقت فرسا و شبانه‌روزی خودش هم است، ياری برساند و آن‌ها را در گرداب بی‌برنامگی تابستان رها نكند.

به احتمال فراوان هيچ يك از مسئولان نهادهای شهری و كشوری، خواننده‌ی اين مطلب نيستند. از اين رو بعد از آن مقدمه‌ی ناگزير، لاجرم پيشنهادهايم را با همكاران خودم در ميان می‌گذارم. می‌دانم اين پيشنهادها چه بسا در بدو امر آرمانی به نظر خواهد آمد، اما شنيده‌ام و ديده‌ام كه برخی از همكارانم، از اين دست كارها، فراوان كرده‌اند.

 

فرصتی مغتنم برای آموزش‌های داوطلبانه

تابستان بهترين فرصت برای آموزش‌های غير رسمی و داوطلبانه است. می‌توان بچه‌ها را بر حسب علاقه‌هايی كه دارند به سمت فعاليت‌های جاری در شهر هدايت كرد. ممكن است شهرداری نشست‌هايی را برای آشنايی شهروندان با مسايل محيط زيست يا حتی آموزش گل‌كاری يا مراقبت از درختان و جانوران يا حيوانات شهر برگزار كند. بديهی است می‌توان برخی از بچه‌ها را به اين نشست‌ها دعوت كرد. 

در طول سال سازمان‌ها و نهادهای زيادی برای جذب و آموزش بچه‌ها به مدرسه‌ها رومی‌آورند. می‌توان پيشنهاد داد كه اين سازمان‌ها برنامه‌هايشان را به تابستان موكول كنند. بچه‌ها می‌توانند بر حسب علاقه، به جمعيت هلال احمر، آتش‌نشانی، بسيج يا پليس معرفی شوند. ممكن است مدرسه بتواند با خانه‌ی بهداشت محله يك برنامه‌ی مشترك برای آموزش‌های بهداشتی بچه‌ها بگذارد. يا ممكن است بتوان از امكانات تربيت بدنی شهر استفاده‌ی بيش‌تری برد.

شايد بتوان با ادارات فرهنگ و ارشاد، شهرداری‌ها، مساجد، كتاب‌خانه‌ها، حوزه‌های هنری و ديگر مراكز، كلاس‌های مشتركی را برای آموزش مهارت‌های زندگی، تقويت خلاقيت و مهارت تفكر، تقويت مهارت‌های نوشتن، آموزش قرائت و فهم قرآن، آموزش اخلاق و احكام، استفاده از رايانه و نرم‌افزار، كلاس‌های خياطی، فعاليت‌های هنری، حقوق و تكاليف شهروندی، مديريت زمان و حتی نشست‌های كتاب‌خوانی جمعی در خود مدارس يا اين مراكز برگزار كرد.

تابستان بهترين فرصت برای خواندن كتاب است. يك معلم علاقه‌مند می‌تواند با دادن سير مطالعاتی به بچه‌ها رغبت آن‌ها را به مطالعه افزايش دهد. می‌تواند نشانی كتاب‌خانه يا كتاب‌خانه‌ها يا حتی كتاب‌فروشی‌های معتبر شهر را به آن‌ها بدهد تا در صورت تمايل از آن‌ها كتاب بگيرند.  

حتی می‌توان بازی‌های مناسبی را به بچه‌ها آموزش داد كه در تنهايی يا به شكل گروهی به‌ آن مشغول شوند.

به علاوه، تابستان فرصت خوبی برای جبران مشكلات درسی بچه‌ها هم هست. اگر مشكلی در آموزش‌های رسمی وجود دارد و دانش آموز، آن را تا انتهای سال تحصيلی هم‌چنان بر دوش كشيده و با خود آورده است، زمان مناسبی است تا بر زمينش نهد و با آمادگی بيش‌تری پا به پايه‌ی بالاتر بگذارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:30  توسط بهروز كهريز  | 

 

اگر تنها دو ساعت وقت داشته باشيم

 

یك ساعتش را به تغییر بیندیشیم

 

 

چندی پیش سردبیر محترم مجله‌ی رشد آموزش ابتدایی جناب آقای مرتضی مجدفر، گفت تصمیم دارد برای مجله‌ی ویژه‌ی اسفند، موضوعی را به اقتراح بگذارد و نظر تعدادی از دوستان را در این باره جویا شود. موضوع از این قرار بود: معلمی را تصور كنید كه وقت سر خاراندن ندارد. او یك روز دو ساعت وقت پیدا می‌كند. شما پیشنهاد می‌كنید از این فرصت کوتاه به دست آمده چگونه استفاده كند. البته استحضار دارید كه به واقع دغدغه‌ی آقای مجدفر و پرسش حقیقی او از ضروری‌ترین و در عین فوری‌ترین چیزی است كه به درد یك معلم می‌خورد و می‌تواند به او كمك كند. این پرسش و ده‌ها پاسخی كه به آن داده شد، در مجله‌ی شماره‌ی 6 رشد آموزش ابتدایی (اسفند 1386، پی‌درپی ) به چاپ رسیده است. با تشكر از جناب مجدفر، این یادداشت را در این وبلاگ می‌آورم.       

 

روی جلد رشد آموزش ابتدايی ـ اسفند 1376

 

وقتی كه سردبیر محترم رشد آموزش ابتدایی موضوع این شماره از مجلّه را به من گفت، بلافاصله یاد كتاب ارتباط شناسی[1]، نوشته‌ی دكتر مهدی محسنیان راد افتادم كه به زعم من می‌تواند در اصلاح نگرش هر معلمی معجزه كند. بعد یاد یك وبگاه اینترنتی افتادم كه صدها و بلكه هزاران طرح درس در آن آورده شده است و نكات بسیار ارزنده‌ای درباره‌ی آموزش دارد كه دغدغه‌ی هر معلمی است.[2]

 اما كمی كه بیش‌تر با موضوع كلنجار رفتم، با خودم فكر كردم در مسیر دست‌یابی به هر یك از این دو چیز، ممكن است مانعی پیش بیاید. ممكن است كتاب‌خانه‌ها یا كتاب‌فروشی‌های منطقه‌ی مسكونی ما به هر دلیلی این كتاب را نداشته باشند یا در آن دو ساعتی كه ما وقت داریم، برق و تلفن منزل یا مدرسه‌ قطع شده باشد. از این رو، به فكر پیشنهاد معجزه‌گر دیگری افتادم كه دور از جان شما، هیچ چیز، جز مرگ نمی‌تواند بر سر راه آن مانع بیافریند و آن اندیشیدن به تغییر است.

 اندیشیدن امكانی است كه همه‌ی ما از آن برخورداریم. این نعمت خدادادی جزء سرمایه‌های ارزشمند و همراه هر آدمی است و لازم نیست برای استفاده از آن جایی رفت. قطع برق و تلفن هم نمی‌تواند خللی در استفاده از آن پدید آورد. من پیشنهاد می‌كنم نیمی از این دو ساعت را به گذشته و مسیری كه همیشه طی و به آن عادت كرده‌ایم، بیندیشیم و نیمی را به تغییر و اصلاح روش‌هایی كه می‌پنداریم تا كنون نتیجه‌ی لازم را، چنان‌كه باید و شاید، از آن‌ها نگرفته‌ایم. در این دو ساعت، حتی اگر تنها به یك تغییر برسیم، غنیمت است.

خودمان را ملزم كنیم دست كم یك تغییر در روش‌های قدیمی‌مان بدهیم. تغییر حتی اگر از جنس اصلاح نباشد (و چرا نباشد؟)، خالی از لطف نیست. كم‌ترین خاصیت آن ایجاد حس نوشوندگی در ماست و این‌كه احساس كنیم راكد نیستیم، جریان داریم.

ما امام معصوم نیستیم؛ از این رو طبعاً می‌توانیم از خودمان انتظار داشته باشیم كه بتوانیم در مسیر بهتر شدن گامی برداریم. حتی امام معصوم علیه‌السلام هم گاهی بر حسب نیاز مخاطب و اقتضای زمان، تغییراتی در روش‌هایش می‌داد.

می‌دانم كسی كه پس‌اندازی و اندوخته‌ای ندارد، لاجرم نمی‌تواند چیزی بخرد. بدون مطالعه و جست‌وجو رسیدن به یافته‌های نو و راه‌گشا و مفید آسان نیست؛ اما در نبود آن‌ها، همین اندیشیدن خشك و خالی هم می‌تواند نقش لنگه كفشی را بازی كند كه در بیابانش می‌یابیم.

 
 
مجله‌ی رشد آموزش ابتدايی‌ را در اين‌جا بخوانيد. فايل پی‌دی‌اف پرونده‌ی مذکور هم در اين‌جا قرار دارد.



1 . اين كتاب را انتشارت سروش منتشر كرده است.

2. در اين نشانی: http://www.standards.dfes.gov.uk

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:40  توسط بهروز كهريز  | 

 

من و بزرگواری دكتر سيد جعفر شهيدی

 

 

امروز عصر وقتی برای دیدن خبرهای مهم روز سراغ خبرگزاری‌‌ها رفتم، به محض اين‌كه صفحه را كه باز كردم، قلبم توی سینه كمی فشرد. خبر اول، خبر درگذشت حضرت آیت‌الله حاج احمد مجتهدی بود و به فاصله‌ی اندكی از آن خبر درگذشت دكتر سید جعفر شهیدی.

جوان‌تر كه بودم، یعنی سال‌هایی كه یك دانش‌آموز دبیرستانی بودم، برای دیدن دوستان قدیم، چند بار به حوزه‌ی علمیه‌ی حاج آقا مجتهدی رفته بودم. حوزه‌ی كوچكی است در نزدیكی میدان قیام تهران. آن موقع هم وصف اخلاقش را بسيار می‌شنیدم. شاید خیلی از طلبه‌های آن حوزه، به عشق نام و آوازه‌ی او در اخلاق بود كه این حوزه‌ی كوچك را برای تحصیل انتخاب می‌كردند.  

البته مرگ چنین انسان‌‌هایی تأسفی ندارد. گرچه به تعبير آقای سيد محمد خاتمی، با فرو مردن ستاره‌های درخشان آسمان فضيلت و دانايی، تاريكی را بيش‌تر می‌فهميم. اگر زاويه‌ی نگاهمان را عوض كنيم، و از دريچه‌ی چشم آ‌ن‌ها به ماجرا نگاه كنيم، آنان مصداق كسانی هستند كه از عمرشان كمال استفاده را بردند و متعهدانه به وظیفه‌ای كه خداوند به دوششان گذاشته است، عمل كردند. خداوند روح هر دو را غرق و قرین رحمت واسعه‌ی خود گرداند.

 

 استاد سيد جعفر شهيدی

 

و اما با دكتر جعفر شهیدی رابطه‌ی روحی دیگری داشتم. هیچ‌وقت دست‌هایش را در دستانم نگرفتم، اما هر جا كه پای صحبت‌هایش می‌نشستم یا نوشته‌هایش را می‌خواندم و یا حتی نامش را می‌شنیدم، بی‌اختیار دیداری با خیالش در درونم اتفاق می‌افتاد و خاطره‌ای كه از او داشتم، در ذهنم جان می‌گرفت و تازه می‌شد.

این خاطره را هر جا كه اسمی از او به میان آمده، برای دوستانم تعریف كرده‌ام. حالا به پاس‌داشت یادش آن را برای شما هم تعریف می‌كنم. خاطره‌ای كه تصویری روشن و گویا از بزرگواری و اخلاق نازنین آن مرد بزرگ است. اين خاطره را در ادامه‌ی مطلب بخوانيد.

 

 

 

 

 آثار استاد سيد جعفر شهيدی در يك نگاه

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 3:51  توسط بهروز كهريز  | 

وبگاه مجله‌ی شهرزاد عصر روز دوشنبه ۱۰ دی ماه جاری، با حضور گروهی از نويسندگان و چهره‌های فرهنگی كشور آغاز به كار كرد.

در اين وبگاه  امكاناتی مانند ايجاد وبلاگ، اتاق‌های گفت‌وگو، فروشگاه آنلاين، مشاوره و ... در نظر گرفته شده است.

شهرزاد كلوپ خود را يك پايگاه تخصصی براي پدران، مادران و مربيان كودكان و نوجوانان می‌داند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:40  توسط بهروز كهريز  | 

 

 

گرافيگ در مطبوعات كودك و نوجوان ايران

 

 

حدود يك سال پيش يكی از دانشجويان رشته‌ی گرافيك، برای انجام پژوهشی درباره‌ی وضعيت گرافيكی نشريات كودك پرسش‌نامه‌ای را هم به من داد و قرار شد بعداً به صورت حضوری درباره‌ی آن پرسش‌ها گفت‌وگو كنيم. من در فرصت مقرر نتوانستم اين كار را بكنم. بنابراين به او پيشنهاد دادم زمانی را كه می‌خواهد روی پياده كردن صحبت‌ها بگذارد، به خود من بدهد تا پاسخ‌هايش را به شكل كتبی بنويسم و تقديم كنم. اين پاسخ‌هايی است كه من به او پرسش‌های او داده‌ام. آن دانشجوی محترم، به دلايلی كه نمی‌دانم، از گرفتن اين پاسخ‌ها منصرف شد. اكنون كه حدود يك‌ سال از اين ماجرا می‌گذرد، فكر می‌كنم حق داشته باشم، آن را به اين شكل منتشر كنم.

اين مطلب آماده و حروف‌چينی شده، مرا كه اين روزها اوج كارم است، وسوسه كرد تا براي به‌روز كردن وبلاگم و گريز از ملامت دوستان به سراغش بروم. تنها تغييری كه در اين متن داده‌ام، آن است كه به همه‌ی عددهايی كه در جدول صفحه‌ی  بعد ملاحظه خواهيدكرد، يكی‌ افزوده‌ام.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 18:31  توسط بهروز كهريز  | 

 

چرا جشنواره‌ی مطبوعات بی‌مشتری است؟

 

چرا وقتی قرار است جشنواره‌ای برگزار شود كه تنها مطبوعات در آن حضور داشته باشند، همه چیز رنگ می‌بازد؟ آیا تا به حال به پاسخ این پرسش فكر كرده‌اید؟ ظاهراً فرقی هم نمی‌كند كه این جشنواره مربوط به مطبوعات بزرگ‌سال باشد یا كودك و نوجوان.

در اين يادداشت بخشی از دلايل اين اتفاق بررسی شده و سفارش‌هايی شده است كه در واقع می‌تواند به سودآور كردن مطبوعات، رونق کار آن‌ها و جشنواره‌هايي كه براي آن‌ها برگزار مي‌شود، كمك كند. براي خواندن متن كامل اين يادداشت روی عبارت ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2:36  توسط بهروز كهريز  | 

 

دست كانون درد نكند

 

برگزاری هشتمين جشنواره‌ی مطبوعات كودك و نوجوان، با همه‌ی اظهار نظرهایی منفی و مثبتی كه درباره‌اش شده و می‌شود، فی نفسه كار بسیار ارزش‌مند و درخور سپاسی است. همین كه كسی به فكر برگزاری مستمر آن هست، خود به خود در خور احترام است. روشن است كه همه دوست داریم كارها بهتر و بهتر شود. خود جشنواره هم به نوعی نقد كارهای مجلات است. از این رو اگر نسبت به زمان برگزاری جشنواره، اطلاع رسانی اندك آن، فضا و كیفیت داوری اعتراض‌هایی صورت می‌گیرد، به معنای رد اصل حركت نیست. هر كاری ممكن است نقایصی داشته باشد و در صورتی كه قرار ما بر رشد باشد، باید بكوشیم با توجه به این نظرها كار را روزبه‌روز اصلاح كنیم و پیش‌ ببریم.

به نوبه‌ی خودم از كانون متشكرم.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:23  توسط بهروز كهريز  | 

 

در نمايشگاه مطبوعات كودك 1

 

 

در غرفه‌ی رشد‌ها

امروز ظهر به نمایشگاه مطبوعات كودك و نوجوان كانون رفته بودم. قرار است فردا آخرین روز نمایشگاه باشد. رفته بودم تا سر و گوشی آب بدهم ببینم در غرفه‌‌ی مجله‌های رشد چه خبر است. شنیده بودم كه غرفه‌‌ی مجلات رشد دیدنی‌تر از سال‌های  گذشته است. هم فضای بزرگ‌تری گرفته و هم برنامه‌های تازه‌ای را تدارك دیده است.

گذشته از آن رول معروف نقاشی كه به بچه‌ها امكان می‌داد یك گروه نسبتاً بزرگ با هم دست به كار شوند و نقاشی بكشند و حالا دیگر انگار یكی از مشخصات غرفه‌ی رشد بود، چند تا رایانه هم گذاشته شده بود كه بچه‌ها در برابر آن‌ها می‌نشستند و به پنج تا پرسش چهارگزینه‌ای تصادفی و در عین حال مرتبط با پایه‌ی تحصیلی خودشان پاسخ می‌دادند. رایانه همان‌جا پاسخ‌ها را تصحیح می‌كرد و در صورتی كه كسی چهار یا پنج پاسخ درست داده بود، برنده اعلام می‌شد و جایزه می‌گرفت. برای نخستین تجربه اشكالاتی داشت؛ اما حتماً قابل اصلاح بود.

كار سومی كه توی غرفه انجام می‌شد برگزاری مسابقه‌‌ی ادبی هنری مركز بررسی آثار مجلات رشد بود. این مركز مسابقه‌هایی را برای گروه‌های پنج‌گانه‌ی كودك و نوجوان خود طراحی كرده بود. قرار است آثار برگزیده در مجله‌ها به چاپ برسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 2:13  توسط بهروز كهريز  | 

 

چه شگفت اگر شرابی كه ساقی اعظم در پياله‌ی غدير ريخته است، چنين مستی افزاست؟!

شما كه دستتان می‌رسد، در اين شراب گوارا غرق شويد و از لب‌تشنگان دور از دريا نيز ياد كنيد.

فرخنده باد اين مستی جان‌فزا بر شما!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 19:34  توسط بهروز كهريز  | 

 

 

فردوسی كيست، فقط شاعری بزرگ؟

 

هزار و صد سال پيش‌تر، فردوسی در يكي از روزهای سال 329 ق. در توس خراسان زاده شده است؛ شايد در نخستين روز بهمن و يا شايد در چهاردهمين روز از ماه دی؛ و پس از هشتاد سال زندگي پر ثمر، و آفرينش اثري گران‌سنگ مانند شاه‌نامه، در يكي از روزهای سال 411 ه. ق. چشم بر اين جهان فروبسته است.

 

بر ادامه‌ مطلب، كليك كنيد تا  اين نوشته را كامل بخوانيد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:47  توسط بهروز كهريز  | 

 

به بهانه‌ی سالگشت كوچ دكتر علی شريعتی

 

علی شريعتی

 

آخرين حرف‌های مسافر

 

بی‌تاب بود. هم می‌خواست برود، هم نمی‌خواست. دلش شور می‌زد؛ ولی‌ نمی‌دانست چرا.

نماز صبح را كه خواند، قرآن را برداشت. يك بار ديگر نيتش را از دل گذراند. چند ساعتی بيش‌تر به حركتش نمانده بود. نيازمندانه سرش را به سوی آسمان گرفت و نجوا كرد: به من بگو؛ با من حرف بزن؛ خيلی وقت‌ها حرف‌هايت را به روشنی برايم گفته‌ای. به سفری می‌روم كه تو برايم رقم زده‌ای. خداونداكتابت را باز می‌كنم،  درباره‌ی اين سفر نظرت را به من بگو.

قرآن را كه باز كرد، سوره‌ی توبه آمد.   

 

     بر "‌ادامه‌ مطلب"، كليك كنيد تا  اين نوشته را كامل بخوانيد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:5  توسط بهروز كهريز  | 

 

مسير آسان‌تر يا دشوار‌تر؟

 

اين مطلب مدتی پيش در صدمين شماره‌ی كتاب ماه‌ كودك و نوجوان به چاپ رسيد. منتظر بودم مطلب به چاپ برسد، سپس آن را در وبلاگ بگذارم؛ اما فراموش كردم و اكنون مدت نسبتاً زيادی از انتشار آن می‌گذرد. 

 

انتشار هر مجله‌ای، مانند كتاب ماه كودك و نوجوان،‌ هم آسان است، هم دشوار.

آسان است اگر هر روز يا چند روز يك بار، ساعتی‌ پشت ميزمان بنشينيم و نگاهی به مطالب رسيده‌ی‌ خوانندگان بيندازيم و با خط زدن يكی دو تا واژه و جابه‌جا كردن يكی دو تا واژه‌ی ديگر، آن‌ها را برای چاپ بفرستيم و دشوار است اگر هر روز با دغدغه‌ی يافتن موضوعات مهم ادبيات كودك و يافتن زاويه‌ی ديد تازه و مناسب‌ برای طرح آن‌ها و سپردن آن‌ها به دست نويسندگان توانمند از خواب برخيزيم و در حالی كه نگران انجامشان هستيم و به راه‌های نو‌تر و بهتر می‌انديشيم، به خواب برويم.

سهل است وقتی كه هر چه را كه از راه می‌رسد و هر حجمی كه دارد و  هر طور كه نوشته است،‌ بی هيچ حساب و كتابی امضا كنيم و بفرستيم تا روند حروف‌چينی و صفحه‌آرايی را از سر بگذراند و سخت است اگر مصر باشيم سهم هر بخش از مجله را، بر اساس برنامه‌ی نشريه و نيازهای متنوع مخاطب، به تناسب ادا كنيم؛ و بكوشيم برای هر موضوعی مناسب‌ترين شيوه و قالب را برگزينيم؛ و ترتيبی دهيم كه حجم آن به فراخور اهميت موضوع و مطلب، حوصله‌ی مخاطب و شكل ارائه‌ی آن كم و زياد شود نه بر پايه‌ی اصل " هر چه پيش آيد، خوش آيد."

 كار بسيار ساده‌ای است كه وضع موجود را  نه بر اساس نياز، كه از سر آرامش‌خواهی، چون يك سنت موروثی، حفظ كنيم و به سری كه درد نمی‌كند دستمال نبنديم و كار دشواری است اگر هر ماه و هر فصل يا دست كم هر سال يك بار به كارنامه‌ای كه از خود باقی گذاشته‌ايم، بنگريم و در كارآمدی و نتيجه‌بخشی آن‌چه كه فراهم آورده‌ايم، از خودمان توضيح بخواهيم و درصورت لزوم دست به تغيير بزنيم.

كار آسان‌تر به همان نسبت كه سهل‌الوصول‌تر است، اهميت و تأثير و فايده‌ی كم‌تر هم دارد. بسيار ساده است اگر بخواهيم هر چه را كه به ذهنمان و دهنمان می‌رسد بی محابا و بی انديشيدن به جوانب كار و تبعات گفته‌ها بر كاغذ بريزيم و برای هر موضوعی يك بيانيه صادر كنيم و با چند تا بايد و چند تا نبايد بينگاريم كه تكليف ادبيات كودك را روشن می‌كنيم و سخت است اگر برای گفتن هر كلمه، دقيقه‌ای انديشيده  باشيم. ‌برای‌كسی كه به دنبال كار آسان است، قبول اين كه نشريه را از ترجمه‌هايی بينباريم كه حتی خود مترجم مفهوم آن‌ها را درنيافته، سخت نيست؛ امْا كافی است كسی اندكی دغدغه‌ی وقت خواننده و ارزش كاغذهايی را كه سياه می‌شود، داشته باشد تا خوردن و خوابيدن راحت بر او حرام شود.

انتشار صدمين شماره از كتاب ماه كودك و نوجوان، بهانه‌ی خوبی است تا برگرديم و به پشت سرمان و چيزی كه از خود باقی گذاشته‌ايم، نگاه كنيم و ببينيم كه انصافاً به آن كار دشوارتر تن داده‌ايم يا از آن تن زده‌ايم و نيز به پيش رو و به مسيری كه طراحی كرده‌ايم چشم بدوزيم و ببينيم كه می‌خواهيم از كدام مسير بگذريم؛ مسير آسان‌تر يا دشوارتر.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 20:2  توسط بهروز كهريز  | 

 

ملوانان بريتانيايی سوار قايق دروغ

 

چرا ملوانان انگليسی در اين قايق نا امن نشستند؟

 

يكی از سوغاتی‌هايي كه تقريباً هر مسافری از فرنگ برايمان می‌آورد اين جمله يا شبيه به آن است كه در غرب با همه‌ی عيب و ايرادهايش، دروغ در سطح مردم رايج نيست. در غرب روابط چنان شفاف است كه ديگر كسی نيازی به دروغ گفتن ندارد. وقتی كسی چيزی از شما می‌خواهد لازم نيست هزار تا بهانه بياوريد. به صراحت به او می‌گوييد كه قرار ديگری داريد يا خوابتان می‌آيد يا حتی می‌خواهيد برويد و يك سريال مزخرف تلويزيونی را نگاه كنيد.

 

 وقتی 15 ملوان انگليسی به كشورشان بازگشتند، و آن حرف‌ها را زدند ديدم كه خيلی با اين گفته‌ها جور در نمی‌آيد. آن‌ها خود در بطن ماجرا بودند و با گوشت و پوستشان آن را لمس كردند. يكی دو نفر هم كه نبودند. چطور می‌شود به 15 نفر كه همواره در محيط صداقت و راستی نفس كشيده‌اند و با اين فرهنگ بزرگ شده‌اند، قبولاند كه همه با هم به دروغی چنين بزرگ تن دهند؟

 

ملوانان انگليسی در حال خنده

 

 بر "‌ادامه‌ مطلب"، كليك كنيد تا  اين نوشته را كامل بخوانيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:6  توسط بهروز كهريز  | 

 

درخت

 

به دست خود درختی بنشان

 

همه چيزمان به همه چيزمان می‌آيد. اين جمله را بيش‌تر از هزار بار شنيده‌ام. حرف نادرستی هم نيست؛ اما خيلی به درجا زدن ما كمك می‌كند. تا از چيزی گله می‌كنی، اين سنگ بزرگ را می‌اندازند جلوی پايت و آن‌وقت نمی توانی قدم از قدم برداری.

ولی بالاخره بايد از جايی شروع كرد. با شعارهای بزرگ هم كاری از پيش نمی‌رود. اگر كاری شدنی است، با كارهای كوچك و دست‌های كوچك و قدم‌های كوچك است.

برنامه‌ی محيط زيست سازمان ملل  از مردم جهان خواسته است، هر كس كه می تواند دست به كار شود و با دست‌های خودش يك نهال بكارد. آن‌ها اميدوارند با همين يك كار تا پايان سال  2007 ميلادی، يك ميليارد درخت كاشته شود.

از كشور ما ايران، تا لحظه‌ی نوشتن اين مطلب، تنها  كاشت 2805 درخت تعهد و عملاً فقط  175 درخت غرس شده است.

همه‌ی ما قصه‌ای را خوانده‌ايم كه  از آن درخت‌كار پير نقل شده است. همان كه می‌گفت ديگران برای او كاشته‌اند و حالا نوبت اوست بكارد تا ثمرش به ديگران برسد. اين فرهنگی است كه متأسفانه ما خيلی از آن فاصله گرفته‌ايم.

شايد خيلی از ما اين حديث را از پيامبر شنیده باشيم كه اگر قيامت در رسيد و در دست شما نهالى بود، جنب نخوريد تا آن را بكاريد.[1] خيلی هول انگيز است؛ نه؟

يا همه شنيده‌ايم كه هر كس شاخه‌ی درختی را بشكند، بال فرشته‌ای را شكسته است و هر كس درختی را بكارد ولو برای لانه كردن پرنده‌ای، صدقه‌ی جاريه‌ی اوست و سودش حتی پس از مرگ به حساب جاری حسناتش واريز می‌شود.

بيايم درخت كاشتن را فراموش نكنيم. به قول عباس يمينی شريف هر كدام به دست خود درختی بنشانيم.  

 



[1] . إن قامَتِ السَّاعَةُ و فِي يَدِ أحَدِكُم فَسيلَةٌ، فإنِ استَطاعَ أنْ لايَقومَ حَتّى‏ يَغرِسَها، فَليَغرِسْها_ كنزالعمّال، ح 9056

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:22  توسط بهروز كهريز  | 

 

  

ميراث فرهنگی و بچه‌ها

 

 

 لوگوی خبر گزاری ميراث فرهنگی

 

چندی پيش سركار خانم نسرين ظهيری خبرنگار محترم خبرگزاری ميراث فرهنگی از من پرسيد كه در زمينه‌ی ايران‌شناسی، در مجله‌ی "رشد دانش‌آموز" چه مسيری را دنبال می‌كنيم. من برنامه‌هايی را كه در اين چند ساله دنبال شده بود، و نيز گوشه‌ای از مشكلات كار را برايشان مطرح كردم.  

 نتيجه‌ اين بود: نويسندگان با تجربه‌ای كه بتوانند در اين زمينه برای بچه‌ها بنويسند، بسيار كم ‌هستند؛ مجله‌های كودك و نوجوان ما در اين زمينه‌ها هزينه‌های اندكی می‌توانند بكنند؛ و از همه مهم‌تر خدمت رسانی مناسب در نهادهای مربوط به‌خصوص برای بچه‌ها در حد صفر است. شما نمی‌توانيد به مركزی مراجعه كنيد و بروشوری بيابيد كه به زبان ساده توشيح داده باشد كه مثلاً فلان بنای باستانی چه ويژگی‌های جذابی دارد. روی اسم اشيا و مكان‌ها‌ی ديدنی كار نشده و تصاوير مناسب و جذابی از آن‌ها برای بازديدكنندگان فراهم نيامده است.

 ما چند مورد از تلاش‌هايی را كه علی‌رغم اين مشكلات، در سال‌های گذشته در مجله صورت گرفته بود برشمرديم و گفتيم كه امسال به شكل متفاوتی از كار رسيديم.  

در صورت تمايل می‌توانيد اين مطلب را اين‌جا بخوانيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 17:21  توسط بهروز كهريز  | 

تجارب منفی کودکان در اینترنت

 

پس از نوشتن مطلب اينترنت خطرناك! ، به پژوهشی برخوردم كه خانم زهرا بتولی زير عنوان "تجارب كودكان در اينترنت" ترجمه كرده بود. اين پژوهش در پی يافتن پاسخ اين پرسش است كه حین استفاده از اینترنت، چه عواملی برای کودکان ایجاد مزاحمت می کند و باعث پریشانی آن‌ها می‌شود؟ برای اطلاع شما كه علاقه‌منديد چيزهايی در اين باره بدانيد، بخشی از اين مطلب را به‌طور خلاصه نقل می‌كنم. در صورت تمايل بيش‌تر لطفاً به مقاله‌ی اصلی رجوع بفرماييد.

  

 در این تحقیق 391 کودک 8 تا 13 ساله‌ی هلندی  که در منزل خود به اینترنت دسترسی دارند، مورد بررسی قرار گرفته‌اند. 50 درصد از اين کودکان روزانه از اینترنت استفاده می‌کرده‌اند.

 مطابق یافته‌های اين پژوهش50 درصد از کودکان مورد بررسی، دارای تجارب منفی، هنگام  استفاده از اینترنت بوده‌اند.

يكی از نكات جالب توجه در اين نوشته، آن بود كه خانواده‌های بدون كودك كم‌تر از اینترنت استفاده می‌کنند. خانواده‌هایی که کودک دارند،  بیش‌تر به تکنولوژی و مزایای آن علاقه‌مندند و معتقدند که کودکان آن‌ها جهت پیش‌رفت در زندگی، بايد تسلطی کامل به کامپیوتر و اینترنت داشته باشند. با اين حال، 80 درصد همان خانواده‌ها در مورد رویارویی کودکان خود در حین استفاده از اینترنت نگران هستند و  57 درصدشان‌ نگران هستند که شخص بیگانه‌ای از طریق اینترنت با کودک آن‌ها تماس برقرار کند.

 

 بر "‌ادامه‌ مطلب"، كليك كنيد تا ادامه‌ی اين نوشته را بخوانيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 3:14  توسط بهروز كهريز  | 

مجله‌ی دانش‌آموز

در مهر ماه سال 1358 مجله‌ای منتشر می‌شد كه آشكار بود خلف مجله‌ی پيك دانش‌آموز است؛ با اين تفاوت كه عنوان پيك از ابتدای آن برداشته شده بود. با اين وصف، مجله از حيث شكل و محتوا تفاوت چشم‌گيری با سال‌های قبل از انقلاب نداشت. تنها تفاوت محسوس دو دوره در اين بود كه در مجله‌ی جديد به جای تعريف از خاندان پهلوی، چهره‌های ملی و مفاهيمی مانند عدالت و مبارزه با ظلم مورد تمجيد قرار می‌گرفتند.    

 محمود حكيمی مدير جديد مجلات، در نخستين يادداشت خود، با اشاره به مبارزه‌ی مردم ايران می‌نويسد: " مجله‌ی‌ دانش‌آموز، از اين پس در خدمت مردم قهرمان ايران است؛ در خدمت همه‌ی كسانی كه آزادی را دوست دارند." اين عبارت آشكارا از ديد او نسبت به گذشته‌ی مجله پرده برمی‌دارد. ما از يادداشت سردبير مجله درك می‌كنيم كه ديد خوبی نسبت به آن‌ دسته از مطالب پيك دانش‌آموز كه به معرفی خاندان پهلوی و مبالغه در دست‌آوردهای اين حكوت اختصاص داشت، وجود نداشت. از اين رو می‌توان فهميد كه حذف عنوان پيك در آن شرايط بسيار موجه به نظر می‌رسيد. با وجود اين، بسياری‌ از نويسندگان سابق اين نشريه و از همه مهم‌تر سردبيران سابق آن يعنی اسماعيل سعادت و ايران گرگين نيز در هيأت تحريريه‌ی جديد حضور داشتند.

اين مجله يك سال، به شكل كامل منتشر شد. اما در سال دوم، يعنی سال تحصيلی 60-1359، تنها سه شماره دوام يافت و در دی‌ ماه 1359 شمسی مجله از انتشار بازماند. اين نشريه بايد دو سال صبر می‌كرد تا در مهر سال 1361 با عنوان رشد بر پيشانی، انتشار مجدد خود را آغاز كند.

لوگوی مجله‌ی دانش‌آموز به سردبيری اقبال يغما 1335

دانش‌آموز ديگر

ناگفته نبايد گذاشت كه مجله‌های ديگری نيز با نام دانش‌آموز منتشر شده‌اند. از جمله، 13 سال پيش از آن‌كه مجله‌ی پيك دانش‌آموز كار خود را آغاز كند، اداره‌‌ی كل نگارش وزارت فرهنگ و معارف ايران (همين آموزش و پرورش فعلی خودمان) نشريه‌ای را با نام دانش‌آموز در 36 صفحه، برای محصلان سال‌های آخر دبستان و دبيرستان نظام قديم منتشر می‌كرد. سردبير اين مجله اقبال يغمايی بود كه معمولاً خود نيز سرمقاله‌های آن را می‌نوشت. اين نشريه در قطع رقعی كوچك منتشر می‌شد. تصوير روی جلد يكی از اين مجله‌ها را در زير می‌بينيد. اين تصوير مربوط به دهمين شماره‌ی دانش‌آموز است كه در تاريخ 29 اسفند 1335 منتشر شده است. بنابر شناسنامه‌ی اين مجله، سال 1335، ششمين دوره‌ی فعاليت مجله است و از اين رو آغاز انتشار آن بايد به سال‌ 1330 باز ‌گردد. اتفاقاً جناب محمود حكيمی در شماره‌‌ی پنجم رشد دانش‌آموز يادداشتی نوشته و در آن خاطره‌ای شنيدنی از آقای اقبال يغمايی تعريف كرده است. برای ديدن اين شماره از مجله‌ی رشد دانش‌آموز به وب‌گاه مجلات رشد مراجعه كنيد.

روی جلد شماره‌‌ی دهم دانش‌آموز از دوره‌ی ششم  سال 1336

همچنين نگاه كنيد به: رشد دانش‌آموز
+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 0:30  توسط بهروز كهريز  | 

پیک دانش‌آموز

در مهر ماه 1343،  وزارت آموزش و پرورش با همکاری نمایندگی انتشارات فرانکلین در ایران، مرکزی برای تهیه‌ی خواندنی‌های نوسوادان تأسیس کرد. از مهم‌ترین فعالیت‌های آن مرکز که پس از مدتی به مرکز انتشارات آموزشی تغییر نام داد، نشر مجموعه‌ی مجلات پیک بود که برای نوآموزان، دانش آموزان، معلمان و والدین تولید می‌شد.

پيك دانش‌آموز نخستين مجله‌ای بود كه از سوی اين دفتر برای كودكان منتشر شد. نخستين شماره‌ی‌ اين مجله در 16 صفحه و به بهای 3 ريال عرضه شد. سردبير نخستين شماره‌‌های پيك دانش‌آموز مرحوم ايرج جهانشاهی‌ بود. نام او  به عنوان سردبير در مجلّه نيامد، اما عملاً نقش يك سردبير را بازی می‌كرد.

سال‌های بعد اسماعيل سعادت و ايران گرگين هر يك مدتی سردبيری اين مجله را بر عهده داشتند. اسماعيل سعادت هم‌اكنون عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و ايران گرگين سرويراستار فرهنگ‌نامه‌ی كودكان و نوجوان است.

با شدت گرفتن مبارزه‌ی مردم ايران در دی‌ماه 1357 كاركنان دفتر مذكور هم مانند خيل كارمندان ديگر، دست از كار كشيدند و به اين ترتيب درست در چهاردهمين سالگرد نشر پيك دانش‌آموز، انتشار اين مجله با نام پيك متوقف شد.

در مهر ماه نخستين سال تحصيلی پس از انقلاب اسلامی ايران، اين مجله، تقريباً با همان نويسندگان سابق و البته بدون عنوان پيك و با نام دانش‌آموز روانه‌ی مدرسه‌های كشور شد. سردبير اين نشريه، محمود حاج‌ حكيمی (مشهور به محمود حكيمی)بود و اسماعيل سعادت و ايران گرگين يعنی سردبيران سابق اين مجله از نويسندگان فعال آن به شمار می‌آمدند. اين مجله هم‌زمان با آغاز انقلاب فرهنگی در كشور، در دی‌ ماه 1359 شمسی كار خود را بار ديگر متوقف كرد. (برای آشنايی بيش‌تر به ذيل مجله‌ی دانش‌آموز در يادداشت بعد رجوع كنيد.)

در مهر ماه سال 1361، همين مجله، و اين بار با عنوان تازه‌ی رشد بر پيشانی، و چهره‌هايی جوان و نو دوباره آغاز به كار كرد و به حيات خود ادامه داد. سردبيری اين مجله با مصطفی رحمان‌دوست بود كه بعدها به يكی از سرشناس‌ترين چهره‌ها‌ی ادبيات كودك و نوجوان تبديل شد.

 

برای خواندن تازه‌ترين شماره‌ی مجله‌ی رشد