تبليغاتX
این نه منم

این نه منم

یادداشت‌های كسی كه خيلی شبيه من نيست!

سلام.

خيلي وقت است كه اين وبلاگ را به روز نكرده‌ام. من هيچ وقت درست و حسابي درس نخوانده‌ام. ولي بالاخره بهانه‌ي خوبي است كه بگويم مثلاً درس مي‌خواندم و اين حرف‌ها... به هر حال ببخشيد.

در اين چند وقتي كه اين‌جا يادداشتي نگذاشته‌ام، يك نقد بلند بالا براي كتاب "دانستنهاي اسلامي براي نوجوانان" كانون پرورش فكري نوشتم كه در خبرگزاري كتاب منتشر شد. (اين‌جا) اسم اوليه‌ي اين يادداشت اين بود" تعارف نداريم بي‌تجربه‌ايم"؛ اما چون قرار بود در كتاب هفته هم چاپ شود، اسمش عوض شد. البته در كتاب هفته، مدتي بعدتر و به شكل خلاصه‌تر به چاپ رسيد.

خوش‌بختانه ياداشت‌هايي كه درباره‌ي كتاب‌هاي گوناگون مي‌نوشتم، همين طور ادامه پيدا كرد. البته تقريباً همه از نوع يادداشت‌هاي خيلي كوتاه بود.

اما اين چندروز آخري، دو تا مطلب به بهانه‌ي نمايشگاه كتاب فرانكفورت نوشتم كه يكي ترجمه بود. 

اگر مايل بوديد، مي‌توانيد اين دو سه تا يادداشت آخر را با كليك كردن روي عنوان هر كدامشان، ببينيد.

نمايشگاه فرانكفورت در آيينه آمار

يك نمايشگاه سبزتر براي كتاب

کاغذي يا الکترونیکی؟ مسئله اين است!

فكر كنم اين يادداشت‌هاي با موضوع كتاب را لازم است جاي ديگري گردآوري كنم.

درباره‌ي يادداشت‌هاي ديگري كه اين چندروزه نوشته‌ام، در مطلب بعدي توضيح مي‌دهم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 0:21  توسط بهروز كهريز  | 

چند روز پيش، به بهانه‌‌ی معرفی كتابی از كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، مطلبی نوشتم. در جريان اين معرفی، خواستم چند سطری هم درباره‌ی نويسنده‌ی كتاب هارون يحيی بياورم. اما حيفم آمد از اطلاعاتی  كه كسب كرده بودم، چشم بپوشم و به همان چند سطر بسنده كنم. اين‌طوری شد كه به بهانه‌ی معرفی آن كتاب، سه نوشته‌ شكل گرفت:هارون يحيی نويسنده‌ی پر آوازه‌ی ترك

چنان‌چه در اين نوشته‌ها توضيح داده‌ام، اين نويسنده‌ی ۵۳ ساله‌ی ترك، تا كنون بالغ بر ۲۲۲ كتاب و ۴۶۵ مقاله منتشر كرده و اكنون آوازه‌ای قابل توجه در جهان يافته است.

اين مقاله‌ها را می‌توانيد با كليك كردن بر روی آن‌ها بخوانيد.  

ضمناً برای دسترسی به وبگاه نويسنده و آثار او نيز می‌توانيد از پيوندهای زير بهره بگيريد:

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 5:50  توسط بهروز كهريز  | 

گمان كنم ديگر بايد با اين قضيه كنار بياييد كه بنده حسابي آلوده معرفي كتاب شده‌ام. لينك دو مطلب تازه درباره‌ي كتاب را در ايبناي نوجوان، ببينيد. تصوير روي جلد داستاني كه تمام نمي‌شود
 
 

اولين يادداشت مربوط مي‌شود به يك مجموعه كتاب خوب درباره‌ي برخي از مفاهيم علوم پايه مانند: عناصر، ماده، برق، انرژي هسته‌اي، صوت، گرما، مغناطيس، نور، نيرو، آتشفشان، زلزله، سنگ‌ها، منظومه‌ي شمسي، باكتري‌ها، ژنتيك، سالم زيستن، سلول، گياهان و ويروس‌ها. نكته‌ي جالب توجه در اين كتاب‌ها، عنايت ويژه‌ي نويسندگان آن‌ها به تنوع قالب در نوشته‌هاست؛ طوري كه در هر دو صفحه از كتاب يك قالب تازه براي بيان مطالب در نظر گرفته شده است. در واقع جنگ‌هايي با موضوع واحد ولي قالب‌هاي متفاوت هستند. ‌

 دومي هم از يك جلد مجموعه كتاب‌هاي قهرمانان انقلاب است كه درباره‌ي زندگي شهيد مطهري است و آفريده‌ي احمد عربلوست.  اين دو كتاب هم براي نوجوانان معرفي شده است.  

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:6  توسط بهروز كهريز  | 

سلام. اين هم لينك دو مطلب تازه درباره‌ي كتاب كه هر دو مربوط به ايبناي نوجوان است. خاطرتان هست كه در يادداشت پيش، خبرش را خدمتتان داده بودم. اميدوارم به‌زودي تعدادي از اين يادداشت‌ها را كامل در اين وبلاگ نقل كنم.

۱. كتاب‌هاي سه‌قلوي فاطمي

۲. كتاب‌هاي ديواريتصوير روي جلد سه كتاب

اولين يادداشت مربوط مي‌شود به سه كتاب عالي درباره‌ي دانشمندان مسلمان ايراني: ابن سينا، ابوريحان بيروني و محمد خوارزمي و شايد بهترين كتاب‌هايي كه تاكنون درباره‌ي اين دانشمندان بنام براي نوجوانان نوشته شده است. هر سه كتاب را حسن سالاري براي انتشارات فاطمي ترجمه كرده است.

يادداشت دوم هم درباره‌ي كتاب‌هايي است درباره‌ي انقلاب اسلامي ايران (شعارها، پارچه‌نوشته‌ها و فرهنگ رفتاري مردم) كه كانون پرورش فكري به صورت لوحه منتشر كرده است.

من اين دو كتاب را براي نوجوانان معرفي كرده‌ام.  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:33  توسط بهروز كهريز  | 

شعر تازه‌اي گفته‌ام با حس و حال اين روزها. اگر دوست داشتيد قدم رنجه كنيد و در كاريز بخوانيد. نامش هست: برادريم مبادا...
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:19  توسط بهروز كهريز  | 

سلام.

این روزها بدجوری میانه ما با خبرگزاری کتاب، ایبنا خوب شده است. خدا به خیر کند! به تازگی یکی دیگر از نوشته های من به لطف دوستان این خبرگزاری منتشر شده است. این نوشته تازه را با فشردن دکمه چپ ماوستان  بر روی این عبارت ببینید.

عنوان آن نوشته از این قرار است: كتابنامه‌هاي رشد به دنبال چه هستند؟ 

 

راستی یک خبر تازه!

این خبرگزاری بخش جدیدی را با نام ایبنا نوجوان به راه انداخته است که به مطالب و خبرهای مربوط به کتاب در حوزه نوجوانان می پردازد. من به سهم خود راه اندازی این بخش تازه را به دوستان خبرگزاری تبریک میگویم و برای آنها آرزوی موفقیت می کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:57  توسط بهروز كهريز  | 

 

چرا باید جلوی كانون را گرفت؟

پريروز، كتاب هفته (شنبه 2 خرداد 1388) را می‌خواندم. در صفحه‌ 14 این نشریه، گزارشی با عنوان «نیاز كتاب كودك و نوجوان به ویترین» به چاپ رسیده بود. گزارشگر با تعدادی از ناشران و از جمله با آقای محسن یگانه، مدیر اجرایی انجمن فرهنگی ناشران كودك و نوجوان سخن گفته بود كه مدیریت سالن كودك بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی كتاب را نیز بر عهده داشت. 
 
مصاحبه شونده، در پاسخ به این پرسش كه چرا كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان امسال هم مانند سال‌های گذشته با اسباب‌بازی‌ها و وسایل كمك‌آموزشی بسیار در نمایشگاه شركت كرده بود، می‌گوید: «قطعاً اگر كانون یك ناشر خصوصی بود، مانع فعالیتش می‌شدیم؛ اما با توجه به سابقه كانون و شرایط ویژه‌اش نمی‌توانیم ضوابطی را كه برای دیگر ناشران در نظر گرفته‌ایم، درباره كانون اعمال كنیم.»
 
من با سخنان گوينده، موافق نيستم. از اين رو يادداشتي نوشته‌ام و در آن، خواسته‌ام كه از كانون و حتي ناشران ديگر براي فعاليت‌هاي جنبي پشتيباني كنند. اين يادداشت را دوستان ما در خبرگزاري كتاب، ايبنا منتشر كرد‌ه‌اند. لطفاً يادداشت را اين‌جا را بخوانيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:56  توسط بهروز كهريز  | 

 

هم‌نشيني با كتاب‌ها

سلام. تغيير وضعيت كاري‌ام، و رفتنم از رشد دانش‌آموز و كار تازه‌ام كه ارتباط بيش‌تري با كتاب دارد، باعث شده است يادداشت‌هايم حسابي رنگ‌وبوي كتابي به خود بگيرد. البته هميشه كتاب را و نوشتن از  كتاب را دوست داشتم. اما دغدغه‌ي درآوردن مجله، خيلي نمي‌گذاشت راحت درباره‌ي‌ كتاب بنويسم. حالا وقت بيش‌تري براي اين كار دارم.

عجالتاً امروز لينك دو تا از  يادداشت‌هايم را برايتان مي‌گذارم. منت مي‌گذاريد اگر سري به آن‌ها بزنيد و نظرتان را بفرماييد.

يادداشت اول درباره‌ي تفاوت‌هاي بين كتاب‌هاي درسي و كتاب‌هاي آموزشي است. تفاوتي كه شايد خيلي‌ها به آن توجهي ندارند. اين يادداشت را با عنوان كتاب‌هاي كمك‌درسي، كتاب‌هاي آموزشي  اين‌جا بخوانيد.  روي جلد حيات وحش

يادداشت دوم هم درباره‌ي كتاب جالب و تحسين‌برانگيزي است كه به تازگي نشر طلايي روانه‌ي بازار كرده است. كتابي ارزشمند كه به نظرم به خاطر شرايطي كه دارد، تأثيرات شگرفي در بازار نشر به جا خواهد گذاشت.  اگر  به چشمان نازنينتان زحمت بدهيد، مي‌توانيد اين يادداشت‌ را هم با نام حادثه‌اي كه شايد صنعت نشر را زير و رو كند اين‌جا بخوانيد.

ببخشيد. يادم افتاد چند وقت پيش يادداشتي هم درباره‌ي كتاب قرقيزنامه نوشته‌ي رضا مياندره كه نشر نزديك منتشرش كرده بود، نوشتم.  حالا كه اعضا و جوارح مبارك را زحمت مي‌دهيد، زحمتي هم به انگشت نازنين بدهيد و دكمه‌ي چپ ماوستان را روي عبارت قرقيزنامه، سفر به آخرين نقطه‌ي زمين  بفشريد تا افتخار ديدن اين صفحه را هم به من بدهيد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 16:43  توسط بهروز كهريز  | 

 

 گام اول "آرزوهای يك چوب"جشنواره گام اول

خوش‌بختانه آرزوهاي يك چوب، مورد پسند داوران دومين جشنواره‌ي "گام اول" قرار گرفت و در بخش داستان كودك، به عنوان اثر برگزيده معرفي شد.

جشنواره‌ي گام اول چنان‌چه از نامش پيداست، جشنواره‌اي براي نخستين آثار نويسندگان و شاعران است.

يادداشت آغشته به لطف‌ منتقدان خبرگزاري كتاب (ايبنا) را درباره‌ي اين كتاب در اين‌جا بخوانيد.   

ضمناً خبر برگزاري خود جشنواره را هم مي‌توانيد اين‌جا ببينيد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 15:44  توسط بهروز كهريز  | 

 

"آرزوهاي يك چوب" به دنيا آمد

شكر خدا، بالاخره طلسم بختِ قلمِ من شكست و نخستين كتابم از چاپ خارج شد.

اين كتاب را خيلي وقت نبود كه به ناشر داده بودم. ناشر با سرعت عملي حيرت‌انگيز كتاب را آماده كرد و پيش از آن‌كه حتي برگ قراردادمان را امضا كنم، دربرابر چشم‌هاي شگفت‌زده و دهان باز من، روي ميز گذاشت.

ناشر محترم شتاب داشت آن را به نمايشگاه بين‌المللي كتاب در ارديبهشت امسال برساند. گرچه كتاب به نمايشگاه هم نرسيد، امّا بالاخره يكي از آرزو‌هاي كهنه‌ و ديرين من ـ آرزويي كه هر نويسنده در سر مي‌پروراند ـ جامه‌ي تحقق به تن كرد و آرزوهای يك چوب پا به دنياي كتاب‌ها گذاشت.

در هر حال از ناشر محترم اين كتاب ـ زلال ـ سپاس‌گزارم.  

عرضه‌ي كتاب در سايت آدينه بوك 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:19  توسط بهروز كهريز  | 

 

یادداشت خداحافظی

 به بهانه‌ی درگذشت شاعر، مترجم و انديشمند فرزانه طاهره صفارزاده

 طاهره صفارزاده

 انا لله و انا الیه راجعون

یك ماه دیگر، روز بیست‌وهفتم این ماه كه می‌رسید، طاهره صفارزاده، هفتاد و سومین سال زندگی پربار خود را آغاز می‌كرد. امّا اجل او بی‌تابانه در انتظار فرارسیدن صبح روز چهارم آبان و روز شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام بود تا به وظیفه‌ی جبلی خود عمل كند و طومار یك زندگی زیبا را بربندد. زندگی‌یی پر بار كه شاید برای بسیاری ـ دست كم برای من ـ حسادت‌آمیز و غبطه انگیز است.

 

آخرین دیدار، آخرین خاطره

روز عید فطر بود كه به عیادتش رفته بودیم؛ به اتفاق عباس نادری، هم‌شهری‌اش. بیش از ده سال بود كه این دیدارهای گاه‌به‌گاه اتفاق می‌افتاد؛ اغلب هم به همین ترتیب و به اتفاق عباس نادری و گاه به اتفاق اهل و عیال. همیشه روی مبلی می‌نشست كه رویش را با پارچه‌ی سفیدی پوشانده بودند و این بار روی تخت‌خوابی دراز كشیده بود كه با پارچه‌ی سفیدی پوشیده بود.

علی‌رغم سنش و علی‌رغم مزاحمت‌های طولانی ما كه گاه به چندین و چند ساعت می‌رسید، هیچ‌گاه این‌طوری ندیده بودیمش. هیچ‌گاه نشده بود كه جلوی ما دراز بكشد. ما را كه دید، رویش را از سمت دیوار برگرداند. برادرش گفته بود كه نباید زیاد حرف بزنیم و تلویحاً یعنی نباید زیاد بمانیم. اما مانند همیشه طول كشید. همه‌ی سعی‌مان را كردیم كه حالش را رعایت كنیم؛ اما راستش این‌بار خود او بود كه سخن می‌گفت. فشاری كه به مغزش وارد آمده بود، باعث شده بود گاه در حرف زدن تعلّل كند و فاصله بیفتد. چند بار خواستیم از این فرصت‌ها برای خاتمه‌ی گفت‌وگو استفاده كنیم؛ امّا اجازه نداد و سخنش را پی‌گرفت و حالا قلباً خوش‌حالم كه آخرین سخنانش بریده نماند.

حادثه‌ای را كه برایش رخ داده بود و او را روی تخت سرد بیمارستان كشانده بود، برای ما تعریف كرد. نقل  ماجرا او را به یاد بیماری‌های قبلی‌اش انداخت. در لابه‌لای صحبت‌ها حرف از خوابی شد كه سال‌ها پیش دیده بود؛ زمانی كه برای معالجه‌ی بیماری‌ خود به آلمان مسیحی رفته بود. او مجلسی را دیده بود و در بین جمع حاضر در آن مجلس، شخصی را به او نشان داده و گفته بودند كه حضرت مسیح‌ع است. حضرت علی علیه‌السلام را نیز گویا خود شناخته بود. حضرت مسیح در چهره‌ی او نگریسته و لبخند زده و به اطرافیان فرموده بود كه این میهمان تازه رسیده از ماست و حضرت امیر علیه‌السلام در حالی كه لبخند می‌زدند، فرموده بودند كه نه، این میهمان از ماست!

با آن‌كه بارها و بارها به دیدنش رفته بودیم، تاكنون چیزی از این خواب را برای ما تعریف نكرده بود و من وقتی شنیدم، با آن‌كه دوست داشتم زندگی با بركت او همچنان دوام داشته باشد، كمی نگران شدم. به هر حال این رنگ و بوی معنوی در زندگی او فقط در خواب‌هایش نبود؛ در عالم واقع هم چنین بود.

 

حیات معنوی او

او حتی در زمانه‌ای كه زندگی معنوی و اعتقادات به عالم معنا، خصوصاً در محیط آلوده‌ و به معنی واقعی محدود و بسته‌ی آن‌روزگار دانشگاه‌ها، موجب تمسخر و خنده‌ی دیگران بود، معنوی می‌زیست. زندگی به دور از هیاهو و جنجال او و در عین حال مبارزه‌ی او در مسیر آزادی نمودی از این زندگی معنوی است.

بزرگ‌ترین گواه در این باره، شعرهای معنوی و مذهبی اوست. نگاه مذهبی او در شعرهایش موجب شده بود تا در زمره‌ی نخستین شاعران مذهبی ـ انقلابی كه سخت كمیاب بود، قرار گیرد؛ گروهی كه البته بیش از یك عضو دیگر نداشت و آن علی موسوی گرمارودی بود.

او حتی در تشكل شاعران مذهبی پس از انقلاب نیز نقش و تلاش قابل توجهی داشت. كانونی كه او بنیان گذاشته بود پس از مدتی كوتاه، پوستین حوزه‌ی هنری را بر تن كرد و در آن مسیر به حركت خود ادامه داد. این گذشته از تأثیر مستقیم غیر قابل انكاری است كه شعرهایش در نسل اول انقلاب به‌جا گذاشته است و ثمره‌ی آن چهره‌هایی چون قیصر امین‌پور و حسن حسینی و سلمان هراتی بوده‌اند. (خداوند هر سه را غریق رحمت خود گرداند.)    

 آشنایی عمیق با آموزه‌های قرآن كریم و قرائت دائمی این كتاب شریف و تفسیرهای آن از دل‌مشغولی‌های سالیان او حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بود كه سرانجام چند سال قبل به ترجمه‌ی گرانسنگ قرآن حكیم (به زبان انگلیسی و فارسی) منجر شد كه ان‌شاءالله سالیان سال از باقیات صالحات پر ارزش او خواهد بود.

او در تمام سال‌هایی كه در سمت مسئولیت كمیته‌ی طرح و برنامه‌ریزی زبان‌های خارجی ستاد انقلاب فرهنگی فعال بود و كوشش‌های شبانه‌‌روزی‌ طاقت‌فرسایی را برای آموزش درست زبان خارجی در دانشگاه‌ها صرف می‌كرد، و می‌شود گفت ده سال همه‌ی وقت و زندگی‌اش را وقف آن كرده بود، در ازای خدمتش،  هیچ‌گاه ریالی برای شخص خود نخواست و اگر حقوقی برای او بریده شد، همه یك‌راست به حساب كودكان یتیم مؤسسات خیریه واریز ‌شد. گفته‌اند او حتی یك بار از ناهاری كه در ادارات دولتی سرو می‌شد، نخورده بود.

فعالیت‌های علمی و چشم‌گير  او در اين سال‌ها باعث شد كه دو سال پيش، از سوی سازمان نويسندگان آسيا و آفريقا، به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه‌ی جهان اسلام در سال ۲۰۰۵ برگزیده شود. 

 
فعالیت‌های او

بخش اول)  فعالیت‌های او دو بخش نسبتاً متفاوت دارد. یك بخش از آن شامل دریافت‌های شاعرانه و ادبی اوست. دفترهای شعر او یا گزیده‌ی اشعارش به ترتیب چاپ از این قرارند:

رهگذر مهتاب

طنین در دلتا (به همراه دفتر دوم)

چتر سرخ (شعرهای انگلیسی)

سد و بازوان

حركت و دیروز

سفر پنجم

بیعت با بیداری

مردان منحنی

دیدار صبح

روشنگران راه

اندیشه در هدایت شعر

 هفت سفر

طنين بيداری

 بخش دوم) بخشی دیگر از فعالیت‌های او نیز به ترجمه و حوزه‌ی زبان انگلیسی مربوط می‌شد كه رشته‌ی تحصیلی‌اش بود.   

ترجمه‌ی قرآن حكیم به زبان انگلیسی (و به تازگی به فارسی نیز)

ترجمه‌ی نهج‌البلاغه به زبان انگلیسی )ـ گزيده   

ترجمه‌ی مفاهیم بنیادی قرآن مجید

اصول و مبانی ترجمه

ترجمه‌های نامفهوم

مفاهیم قرآنی در حدیث

ترجمه‌ی برخی از دعاهای مشهور به فارسی (كمیل، ندبه، عرفه، جوشن كبیر)

 برای اطلاعات بيش‌تر به وبگاه خانم دكتر طاهره صفارزاده  مراجعه كنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 2:28  توسط بهروز كهريز  | 

نشانه‌ی خبرگزاری كتاب ايران ـ ايبنا

 تصوير

 

 دعوت‌نامه‌ای برای خواندن متن

 

به‌تازگی جناب حميد خان نورشمسی لطف كردند و گفت‌وگوی كوتاهی را كه درباره‌ی تصويرگری و كميك استريپ كرده بوديم، در خبرگزای كتاب برملا كردند. ما در اين گفت‌وگو درباره‌ی قدرت تصوير، كاركرد آن، ارتباطش با متن و نيز كاركرد كميك استريپ و اثرش و لزومش و الزاماتش و خلاصه حواشی‌‌اش گقت‌وگو كرده بوديم. اگر دوست داشتيد، م‍ی‌‌توانيد آن گفت‌وگو را با عنوان "تصوير، دعوت‌نامه‌ای برای خواندن متن" بخوانيد.

اگر فرصت كنم، به خواست خدا مدتی بعد، متن كامل اين گفت‌وگو را در همين وبلاگ می‌گذارم.    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 15:51  توسط بهروز كهريز  | 

 

يك دور با 

نشان هفته‌نامه‌ی دوچرخه 

 

اگر نمی‌آمدی،

 

 در تاريكی نادانی می‌مانديم 

 

 

روی جلد دوچرخه شماره‌ی 473 ـ 3 مرداد 87

 

مناف يحيی‌پور عزيز، درست در گيرودار رفتن مجله به چاپ‌خانه، گير داد كه بايد به پرسش‌های دوچرخه درباره‌ی پيامبر صلی‌الله عليه و آله و مبعث جواب بدهم. البته اين گير دادن از جنس لطف بود و با آن گيرهای اعصاب خردكن تومنی صنّار فرق داشت.

الغرض هم پرسش‌‌ها درباره‌ی كسی بود كه يادش و نامش سخت برايم عزيز است و هم پرسنده كسی است كه بسيار دوستش می‌دارم. بنابراين نمی‌توانستم به اين خواسته جواب رد بدهم. در آن فرصت يكی‌ دو ساعته، كه آقا مناف به من داده بود، تند و تند اين چيزهايی را نوشتم كه لطف می‌كنيد و می‌‌خوانيد. در آخر هم افزودم كه اگر نوشته‌ها خوب نبود، كنارشان بگذارد. او اما لطف كرد و مرا به خانه‌ی فيروزه‌ای‌‌اش برد و سوار دوچرخه كرد و اجازه داد با آن دوری بزنم!

 

 

به نظر شما، امروز به كدام ويژگی پيامبرص بيش‌تر نياز داريم؟

به خلوصش، به مهربانی­اش، به حیا و شرمش و احترامش به دانایی و کاردانی دیگران.

 

چه حسي از اوّلين آيه‌هايی كه بر پيامبرص فرود آمد، داريد؛ همان كه با خواندن شروع می‌شود و به آفرينش خداوند اشاره می‌كند و آموختنش با قلم؟

می­گویند قلم نخستین چیزی است که خداوند آفرید و با آن بود که آفرینش هستی را رقم زد. قلم یکی از بزرگ­ترین نعمت­های خداوند بر بشر است. از این رو شگفت­آور نیست که خداوند در نخستين لحظه‌های وحی، یادآوری کند که ما را به آموختن با قلم راه برده است. آن­هم جایی که سخن از خواندن است و قرار است معجزه­ی همیشگی این دین تر و تازه، کتاب باشد.

 

بقيه‌ی اين نوشته را در صفحه‌ی ادامه‌ی مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:30  توسط بهروز كهريز  | 

 

 

درباره‌ی اوقات فراغت

 

جواهری

 

 كه رايگان از دستش می‌دهيم

  

در تازه‌ترين شماره‌ از دو هفته‌نامه‌ی رشد معلم (نيمه‌ی اول خرداد 1387- پی‌درپی226)، نظر برخی از دوستان و همكاران درباره‌‌‌ی اوقات فراغت خواسته شده است. اين يادداشت را در اجابت لطف همكاران خودم در رشد معلم نوشته‌ام كه اكنون پس از انتشار نشريه، آن را در معرض داوری شما عزيزان نيز قرار می‌دهم. خوش‌حال می‌شوم از ديدگاه شما نيز در اين موضوع آگاهی پيدا كنم.

 

اجازه بدهيد پيش از پاسخ به پرسش شما، سؤالی بپرسم. آيا مدرسه و كتاب‌های درسی ما به همه‌ی نيازهای يك شهروند، كه مسير رشد را می‌پيمايد، پاسخ كافی و شايسته می‌دهد؟

گمان می‌كنم جواب همه‌ی ما به اين پرسش روشن است. دانش‌آموزی كه از مقطع متوسطه فارغ‌التحصيل می‌شود، می‌بايد بتواند به عنوان يك شهروند بالغ مسئوليت‌های خود را بپذيرد و دست كم گليم خود را از آب بيرون بكشد. اين دانش‌آموز به هر دليلی ممكن است به دانشگاه نرودو چه بسا يك‌راست برود دنبال كار و زندگی‌. در اين صورت چرا نبايد از فرصت‌های چشم‌گيری كه هر سال در اختيار ماست، و چيزی نزديك به يك سوم سال می‌‌شود، در تربيت يك شهروند مسئول و آگاه و مستقل استفاده برد؟

من به واقع نمی‌دانم چرا آموزش و پرورش ما اين زمان بزرگ را به اين آسانی از دست می‌دهد. شايد لازم نباشد در طول تعطيلات با تمام ظرفيت كار كند، اما قطعاً می‌تواند برای غنی‌ كردن اين وقت گران‌قيمت، كارهای مهمی را شكل دهد. انجام بخشی از كارهای مفيد و لازم ممكن است نياز به هماهنگی‌های كلان با سازمان‌ها و نهادهای ديگر داشته باشد كه البته شدنی است؛ اما برخی از كارها با هماهنگی‌های كوچك و در حد و اندازه‌های شهر يا استان هم قابل اجراست كه يك معلم علاقه‌مند و دل‌سوز حتی می‌تواند بانی آن شود. برای انجام برخی، حتی نياز به هماهنگی هم نيست و كافی‌ است معلمی، با راهنمايی‌‌های مناسبی كه به شاگردی می‌كند، احياناً از نگرانی‌ها و دلهره‌های سه، چهارماهه‌ی خانواده‌ها به ميزان قابل توجهی بكاهد و به رشد شاگردانش كه نتيجه‌ی زحمت‌های انصافاً طاقت فرسا و شبانه‌روزی خودش هم است، ياری برساند و آن‌ها را در گرداب بی‌برنامگی تابستان رها نكند.

به احتمال فراوان هيچ يك از مسئولان نهادهای شهری و كشوری، خواننده‌ی اين مطلب نيستند. از اين رو بعد از آن مقدمه‌ی ناگزير، لاجرم پيشنهادهايم را با همكاران خودم در ميان می‌گذارم. می‌دانم اين پيشنهادها چه بسا در بدو امر آرمانی به نظر خواهد آمد، اما شنيده‌ام و ديده‌ام كه برخی از همكارانم، از اين دست كارها، فراوان كرده‌اند.

 

فرصتی مغتنم برای آموزش‌های داوطلبانه

تابستان بهترين فرصت برای آموزش‌های غير رسمی و داوطلبانه است. می‌توان بچه‌ها را بر حسب علاقه‌هايی كه دارند به سمت فعاليت‌های جاری در شهر هدايت كرد. ممكن است شهرداری نشست‌هايی را برای آشنايی شهروندان با مسايل محيط زيست يا حتی آموزش گل‌كاری يا مراقبت از درختان و جانوران يا حيوانات شهر برگزار كند. بديهی است می‌توان برخی از بچه‌ها را به اين نشست‌ها دعوت كرد. 

در طول سال سازمان‌ها و نهادهای زيادی برای جذب و آموزش بچه‌ها به مدرسه‌ها رومی‌آورند. می‌توان پيشنهاد داد كه اين سازمان‌ها برنامه‌هايشان را به تابستان موكول كنند. بچه‌ها می‌توانند بر حسب علاقه، به جمعيت هلال احمر، آتش‌نشانی، بسيج يا پليس معرفی شوند. ممكن است مدرسه بتواند با خانه‌ی بهداشت محله يك برنامه‌ی مشترك برای آموزش‌های بهداشتی بچه‌ها بگذارد. يا ممكن است بتوان از امكانات تربيت بدنی شهر استفاده‌ی بيش‌تری برد.

شايد بتوان با ادارات فرهنگ و ارشاد، شهرداری‌ها، مساجد، كتاب‌خانه‌ها، حوزه‌های هنری و ديگر مراكز، كلاس‌های مشتركی را برای آموزش مهارت‌های زندگی، تقويت خلاقيت و مهارت تفكر، تقويت مهارت‌های نوشتن، آموزش قرائت و فهم قرآن، آموزش اخلاق و احكام، استفاده از رايانه و نرم‌افزار، كلاس‌های خياطی، فعاليت‌های هنری، حقوق و تكاليف شهروندی، مديريت زمان و حتی نشست‌های كتاب‌خوانی جمعی در خود مدارس يا اين مراكز برگزار كرد.

تابستان بهترين فرصت برای خواندن كتاب است. يك معلم علاقه‌مند می‌تواند با دادن سير مطالعاتی به بچه‌ها رغبت آن‌ها را به مطالعه افزايش دهد. می‌تواند نشانی كتاب‌خانه يا كتاب‌خانه‌ها يا حتی كتاب‌فروشی‌های معتبر شهر را به آن‌ها بدهد تا در صورت تمايل از آن‌ها كتاب بگيرند.  

حتی می‌توان بازی‌های مناسبی را به بچه‌ها آموزش داد كه در تنهايی يا به شكل گروهی به‌ آن مشغول شوند.

به علاوه، تابستان فرصت خوبی برای جبران مشكلات درسی بچه‌ها هم هست. اگر مشكلی در آموزش‌های رسمی وجود دارد و دانش آموز، آن را تا انتهای سال تحصيلی هم‌چنان بر دوش كشيده و با خود آورده است، زمان مناسبی است تا بر زمينش نهد و با آمادگی بيش‌تری پا به پايه‌ی بالاتر بگذارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:30  توسط بهروز كهريز  | 

 

اگر تنها دو ساعت وقت داشته باشيم

 

یك ساعتش را به تغییر بیندیشیم

 

 

چندی پیش سردبیر محترم مجله‌ی رشد آموزش ابتدایی جناب آقای مرتضی مجدفر، گفت تصمیم دارد برای مجله‌ی ویژه‌ی اسفند، موضوعی را به اقتراح بگذارد و نظر تعدادی از دوستان را در این باره جویا شود. موضوع از این قرار بود: معلمی را تصور كنید كه وقت سر خاراندن ندارد. او یك روز دو ساعت وقت پیدا می‌كند. شما پیشنهاد می‌كنید از این فرصت کوتاه به دست آمده چگونه استفاده كند. البته استحضار دارید كه به واقع دغدغه‌ی آقای مجدفر و پرسش حقیقی او از ضروری‌ترین و در عین فوری‌ترین چیزی است كه به درد یك معلم می‌خورد و می‌تواند به او كمك كند. این پرسش و ده‌ها پاسخی كه به آن داده شد، در مجله‌ی شماره‌ی 6 رشد آموزش ابتدایی (اسفند 1386، پی‌درپی ) به چاپ رسیده است. با تشكر از جناب مجدفر، این یادداشت را در این وبلاگ می‌آورم.       

 

روی جلد رشد آموزش ابتدايی ـ اسفند 1376

 

وقتی كه سردبیر محترم رشد آموزش ابتدایی موضوع این شماره از مجلّه را به من گفت، بلافاصله یاد كتاب ارتباط شناسی[1]، نوشته‌ی دكتر مهدی محسنیان راد افتادم كه به زعم من می‌تواند در اصلاح نگرش هر معلمی معجزه كند. بعد یاد یك وبگاه اینترنتی افتادم كه صدها و بلكه هزاران طرح درس در آن آورده شده است و نكات بسیار ارزنده‌ای درباره‌ی آموزش دارد كه دغدغه‌ی هر معلمی است.[2]

 اما كمی كه بیش‌تر با موضوع كلنجار رفتم، با خودم فكر كردم در مسیر دست‌یابی به هر یك از این دو چیز، ممكن است مانعی پیش بیاید. ممكن است كتاب‌خانه‌ها یا كتاب‌فروشی‌های منطقه‌ی مسكونی ما به هر دلیلی این كتاب را نداشته باشند یا در آن دو ساعتی كه ما وقت داریم، برق و تلفن منزل یا مدرسه‌ قطع شده باشد. از این رو، به فكر پیشنهاد معجزه‌گر دیگری افتادم كه دور از جان شما، هیچ چیز، جز مرگ نمی‌تواند بر سر راه آن مانع بیافریند و آن اندیشیدن به تغییر است.

 اندیشیدن امكانی است كه همه‌ی ما از آن برخورداریم. این نعمت خدادادی جزء سرمایه‌های ارزشمند و همراه هر آدمی است و لازم نیست برای استفاده از آن جایی رفت. قطع برق و تلفن هم نمی‌تواند خللی در استفاده از آن پدید آورد. من پیشنهاد می‌كنم نیمی از این دو ساعت را به گذشته و مسیری كه همیشه طی و به آن عادت كرده‌ایم، بیندیشیم و نیمی را به تغییر و اصلاح روش‌هایی كه می‌پنداریم تا كنون نتیجه‌ی لازم را، چنان‌كه باید و شاید، از آن‌ها نگرفته‌ایم. در این دو ساعت، حتی اگر تنها به یك تغییر برسیم، غنیمت است.

خودمان را ملزم كنیم دست كم یك تغییر در روش‌های قدیمی‌مان بدهیم. تغییر حتی اگر از جنس اصلاح نباشد (و چرا نباشد؟)، خالی از لطف نیست. كم‌ترین خاصیت آن ایجاد حس نوشوندگی در ماست و این‌كه احساس كنیم راكد نیستیم، جریان داریم.

ما امام معصوم نیستیم؛ از این رو طبعاً می‌توانیم از خودمان انتظار داشته باشیم كه بتوانیم در مسیر بهتر شدن گامی برداریم. حتی امام معصوم علیه‌السلام هم گاهی بر حسب نیاز مخاطب و اقتضای زمان، تغییراتی در روش‌هایش می‌داد.

می‌دانم كسی كه پس‌اندازی و اندوخته‌ای ندارد، لاجرم نمی‌تواند چیزی بخرد. بدون مطالعه و جست‌وجو رسیدن به یافته‌های نو و راه‌گشا و مفید آسان نیست؛ اما در نبود آن‌ها، همین اندیشیدن خشك و خالی هم می‌تواند نقش لنگه كفشی را بازی كند كه در بیابانش می‌یابیم.

 
 
مجله‌ی رشد آموزش ابتدايی‌ را در اين‌جا بخوانيد. فايل پی‌دی‌اف پرونده‌ی مذکور هم در اين‌جا قرار دارد.



1 . اين كتاب را انتشارت سروش منتشر كرده است.

2. در اين نشانی: http://www.standards.dfes.gov.uk

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:40  توسط بهروز كهريز  | 

 

من و بزرگواری دكتر سيد جعفر شهيدی

 

 

امروز عصر وقتی برای دیدن خبرهای مهم روز سراغ خبرگزاری‌‌ها رفتم، به محض اين‌كه صفحه را كه باز كردم، قلبم توی سینه كمی فشرد. خبر اول، خبر درگذشت حضرت آیت‌الله حاج احمد مجتهدی بود و به فاصله‌ی اندكی از آن خبر درگذشت دكتر سید جعفر شهیدی.

جوان‌تر كه بودم، یعنی سال‌هایی كه یك دانش‌آموز دبیرستانی بودم، برای دیدن دوستان قدیم، چند بار به حوزه‌ی علمیه‌ی حاج آقا مجتهدی رفته بودم. حوزه‌ی كوچكی است در نزدیكی میدان قیام تهران. آن موقع هم وصف اخلاقش را بسيار می‌شنیدم. شاید خیلی از طلبه‌های آن حوزه، به عشق نام و آوازه‌ی او در اخلاق بود كه این حوزه‌ی كوچك را برای تحصیل انتخاب می‌كردند.  

البته مرگ چنین انسان‌‌هایی تأسفی ندارد. گرچه به تعبير آقای سيد محمد خاتمی، با فرو مردن ستاره‌های درخشان آسمان فضيلت و دانايی، تاريكی را بيش‌تر می‌فهميم. اگر زاويه‌ی نگاهمان را عوض كنيم، و از دريچه‌ی چشم آ‌ن‌ها به ماجرا نگاه كنيم، آنان مصداق كسانی هستند كه از عمرشان كمال استفاده را بردند و متعهدانه به وظیفه‌ای كه خداوند به دوششان گذاشته است، عمل كردند. خداوند روح هر دو را غرق و قرین رحمت واسعه‌ی خود گرداند.

 

 استاد سيد جعفر شهيدی

 

و اما با دكتر جعفر شهیدی رابطه‌ی روحی دیگری داشتم. هیچ‌وقت دست‌هایش را در دستانم نگرفتم، اما هر جا كه پای صحبت‌هایش می‌نشستم یا نوشته‌هایش را می‌خواندم و یا حتی نامش را می‌شنیدم، بی‌اختیار دیداری با خیالش در درونم اتفاق می‌افتاد و خاطره‌ای كه از او داشتم، در ذهنم جان می‌گرفت و تازه می‌شد.

این خاطره را هر جا كه اسمی از او به میان آمده، برای دوستانم تعریف كرده‌ام. حالا به پاس‌داشت یادش آن را برای شما هم تعریف می‌كنم. خاطره‌ای كه تصویری روشن و گویا از بزرگواری و اخلاق نازنین آن مرد بزرگ است. اين خاطره را در ادامه‌ی مطلب بخوانيد.

 

 

 

 

 آثار استاد سيد جعفر شهيدی در يك نگاه

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 3:51  توسط بهروز كهريز  | 

وبگاه مجله‌ی شهرزاد عصر روز دوشنبه ۱۰ دی ماه جاری، با حضور گروهی از نويسندگان و چهره‌های فرهنگی كشور آغاز به كار كرد.

در اين وبگاه  امكاناتی مانند ايجاد وبلاگ، اتاق‌های گفت‌وگو، فروشگاه آنلاين، مشاوره و ... در نظر گرفته شده است.

شهرزاد كلوپ خود را يك پايگاه تخصصی براي پدران، مادران و مربيان كودكان و نوجوانان می‌داند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:40  توسط بهروز كهريز  | 

 

 

گرافيگ در مطبوعات كودك و نوجوان ايران

 

 

حدود يك سال پيش يكی از دانشجويان رشته‌ی گرافيك، برای انجام پژوهشی درباره‌ی وضعيت گرافيكی نشريات كودك پرسش‌نامه‌ای را هم به من داد و قرار شد بعداً به صورت حضوری درباره‌ی آن پرسش‌ها گفت‌وگو كنيم. من در فرصت مقرر نتوانستم اين كار را بكنم. بنابراين به او پيشنهاد دادم زمانی را كه می‌خواهد روی پياده كردن صحبت‌ها بگذارد، به خود من بدهد تا پاسخ‌هايش را به شكل كتبی بنويسم و تقديم كنم. اين پاسخ‌هايی است كه من به او پرسش‌های او داده‌ام. آن دانشجوی محترم، به دلايلی كه نمی‌دانم، از گرفتن اين پاسخ‌ها منصرف شد. اكنون كه حدود يك‌ سال از اين ماجرا می‌گذرد، فكر می‌كنم حق داشته باشم، آن را به اين شكل منتشر كنم.

اين مطلب آماده و حروف‌چينی شده، مرا كه اين روزها اوج كارم است، وسوسه كرد تا براي به‌روز كردن وبلاگم و گريز از ملامت دوستان به سراغش بروم. تنها تغييری كه در اين متن داده‌ام، آن است كه به همه‌ی عددهايی كه در جدول صفحه‌ی  بعد ملاحظه خواهيدكرد، يكی‌ افزوده‌ام.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 18:31  توسط بهروز كهريز  | 

 

چرا جشنواره‌ی مطبوعات بی‌مشتری است؟

 

چرا وقتی قرار است جشنواره‌ای برگزار شود كه تنها مطبوعات در آن حضور داشته باشند، همه چیز رنگ می‌بازد؟ آیا تا به حال به پاسخ این پرسش فكر كرده‌اید؟ ظاهراً فرقی هم نمی‌كند كه این جشنواره مربوط به مطبوعات بزرگ‌سال باشد یا كودك و نوجوان.

در اين يادداشت بخشی از دلايل اين اتفاق بررسی شده و سفارش‌هايی شده است كه در واقع می‌تواند به سودآور كردن مطبوعات، رونق کار آن‌ها و جشنواره‌هايي كه براي آن‌ها برگزار مي‌شود، كمك كند. براي خواندن متن كامل اين يادداشت روی عبارت ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2:36  توسط بهروز كهريز  | 

 

دست كانون درد نكند

 

برگزاری هشتمين جشنواره‌ی مطبوعات كودك و نوجوان، با همه‌ی اظهار نظرهایی منفی و مثبتی كه درباره‌اش شده و می‌شود، فی نفسه كار بسیار ارزش‌مند و درخور سپاسی است. همین كه كسی به فكر برگزاری مستمر آن هست، خود به خود در خور احترام است. روشن است كه همه دوست داریم كارها بهتر و بهتر شود. خود جشنواره هم به نوعی نقد كارهای مجلات است. از این رو اگر نسبت به زمان برگزاری جشنواره، اطلاع رسانی اندك آن، فضا و كیفیت داوری اعتراض‌هایی صورت می‌گیرد، به معنای رد اصل حركت نیست. هر كاری ممكن است نقایصی داشته باشد و در صورتی كه قرار ما بر رشد باشد، باید بكوشیم با توجه به این نظرها كار را روزبه‌روز اصلاح كنیم و پیش‌ ببریم.

به نوبه‌ی خودم از كانون متشكرم.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 2:23  توسط بهروز كهريز  |